و به یادت اشک میریزم دل دیوانه ی من تورا می جوید داشتم
به گذشته می اندیشیدم و میخواهم بشناسم آن دست های
زیبارا....بدان هرجا که باشی وهم اکنون در کدام خانه ی نمی دانم
در کدام شهر غریبی ولی بدان هر جا که باشی دل دیوانه ی من
تورا میجوید...داشتم به گذشته می اندیشیدم زمانی که اگر در روز
چندین بار تو را نمیدیدم سراغ تو را از مرغان هوایی می گرفتم
وحال تورا جویا می شدم
مهربانم!ای را بدان من به هر حال که باشم به تو می اندیشم....
برچسب:
نویسنده: امیر