می شکند.ای دوست!ای مهربانم!
هنگامی که باران نگاهت بر کویر دلم شروع به باریدن کرد در
دلم گلی روییدبه نام عشق وزیبایی
هرچه در دفتر عشق به دنبال واژه ای گشتم که وصفت کنم
هیچ کلمه ای نبود که همپای عشق به پای تورسد
ای کاش می فرمودی بس دشوار پر خطر تا خطر به دست آوردنش
را با جان دل می خریدم.ای کاش از من چیزی می خواستی
دست نیافتنی تا برایت میافتمش.ای کاش میگفتی چه آرزویی
داری تا برایت برآوورده اش سازم
از چشمانت کلماتی هم چون عشق ومحبت ودوستی و
علاقه راآموختم واز صحبتهایت زیبایی را دریافتم............
برچسب:
نویسنده: امیر