خرید بک لینک
روزی مجنون از سجاده شخصی شخصی عبور می کرد.
مرد نماز راشکست وگفت:مردک! درحال رازو نیاز باخدا بودم تو جگونه این رشته را بریدی؟

مجنون لبخندی زد و گفت:عاشق بنده ای هستم و تو را ندیدم و تو عاشق خدایی و مرا دیدی!

برچسب: نویسنده: امیر تاريخ: دوشنبه 2 ارديبهشت 1392 ساعت: 17:50

صفحه بندی